ادبیاتاشعار بین المللی

اکنون در پرتو چشمی آتشین،می‌بینم که بالم می‌گسلد

سبک‌بارند و سعادتمند و سیراب،
آنان که همخوابهٔ فاحشگان‌اند،
ولی، من بازوانم از هم گسیخته‌اند،
زیرا، ابرها را در بر کشیده‌ام.

به لطف ستارگان بی‌همتاست،
شعله‌زنان در قعر آسمان،
که چشمان سوختهٔ من نمی‌بینند،
جز خاطره‌های خورشید را.

بیهوده خواستم از فضا مقصد و مأوا بیابم

اکنون در پرتو چشمی آتشین،
می‌بینم که بالم می‌گسلد.

و چون در راهِ عشق به زیبایی سوختم،
این افتخار بزرگ را نخواهم داشت،
تا نام خود را بر مکانی،
که گور من تواند بود، بنهم.

شعر اکنون در پرتو چشمی آتشین،می‌بینم که بالم می‌گسلد

بیشتر بخوانید » شبی سیاه بود از آفتاب آن روز طالعی سنگین سر برآورد

شاعر » لویی آراگون

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا