ادبیاتاشعار بین المللی

بدون اینکه بگوئی نیز می دانم حس می کنم که خواهی گریخت13

بدون اینکه بگوئی نیز می دانم،
حس می کنم که خواهی گریخت،
ناتوان از التماسم ، ناتوان از دویدن،
اما صدایت را برایم باقی گذار،
می دانم که خواهی گسست،
ناتوانم از گرفتن گیسوانت،
اما بویت را برایم باقی گذار
درک می کنم که جدا خواهی شد
فتاده تر از آنم که بیفتم
اما رنگت را برایم باقی گذار
احساس می کنم که ناپدید خواهی شد
بزرگترین دردم خواهد شد
اما گرمایت را برایم باقی گذار
تشخیص می دهم که از یاد خواهی برد
درد ، اقیانوسی از سرب
اما مزه ات را برایم باقی گذار
در هر حال خواهی رفت
حق ندارم که جلویت را گیرم
اما خودت را برایم باقی گذار

شعر بدون اینکه بگوئی نیز می دانم حس می کنم که خواهی گریخت

در ادامه بخوانید » آری کبوتری تنها به کنار برج کهنه می‌رسد

شاعر » عزیز نسین

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + 14 =

دکمه بازگشت به بالا