ادبیاتاشعار بین المللی

در کنار من،تو چون درختی راه می‌روی

هذیانم را دنبال می‌کنم، اتاق‌ها، خیابان‌ها،
کورمال‌ کورمال به‌درون راه‌روهای زمان می‌روم،
از پلّه‌ها بالا می‌روم و پایین می‌آیم،
بی‌آن‌که تکان بخورم با دست دیوارها را می‌جویم،
به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گردم،چهره‌ی تو را می‌جویم،
به میان کوچه‌های هستی‌ام می‌روم،در زیر آفتابی بی‌زمان،
و در کنار من،تو چون درختی راه می‌روی،
تو چون رودی راه می‌روی،
تو چون سنبله‌ی گندم در دست‌های من رشد می‌کنی،…
تو چون سنجابی در دست‌های من می‌لرزی،
تو چون هزاران پرنده می‌پری،خنده‌ی تو بر من می‌پاشد،
سرِ تو چون ستاره‌ی کوچکی‌ست در دست‌های من،
آن‌گاه که تو لبخندزنان نارنج می‌خوری،
جهان دوباره سبز می‌شود،جهان دگرگون می‌شود…

شاعر: اکتاویو پاز

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا