ادبیاتاشعار بین المللی

شاید روزی خورشید دوباره بدرخشد

شاید روزی خورشید دوباره بدرخشد،و آسمان های آبی را به نظاره بنشیم،
و بار دیگر دریابم که بیهوده نزیسته ام،گرچه بی تو باشم.
شاید روزی علفزاران زرین در میان پاهایم،ساعاتی خوش از بهاری خرم به ارمغان آورند،
و شکوفه های سپید دلربای بهاری را بیابم،گرچه در خاک آرمیده باشی.
شاید بیشه های  تابستانی، تابناک بدرخشند،و گل های سرخ دگر بار زیبا شوند،
و کشتزاران حاصلخیز در خزان لذتی با شکوه بر پا کنند،گرچه آن جا نباشی.
شاید روزی در خیال سالیان رفته در درد غرقه نشوم،

و به نغمه های کریسمس گوش سپارم،
گرچه به گوش تو نرسد،اگر زمانه ی دلنواز، خوشی های بسیار از سر گیرد،
والا ترین شادمانی را دیگر نخواهم یافت،چراکه قلبم دیرزمانی ست بی تو شکسته.

بیشتر بخوانید: بترس از مُردن در آب

شاعر: ورا بریتین

مترجم: مستانه پورمقدم

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
دکمه بازگشت به بالا