ادبیاتاشعار بین المللی

هنگامی که گفتی مرا دوست داری شروع کردم به ترسیدن

و گفتی که پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن.

شعر هنگامی که گفتی مرا دوست داری شروع کردم به ترسیدن

در ادامه بخوانید » اشکهای سیاه می‌ریزند

شاعر » ژاک پره‌ ور

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا