نوا‌ های پنهانت از تقدیری شوم خبر میدهد
ادبیاتاشعار بین المللی

نوا‌ های پنهانت از تقدیری شوم خبر میدهد

در نوا‌ های پنهانت از تقدیری شوم خبر می‌رسد.
تمامی پیمان‌ های قدیسی نفرین می‌شوند.
و سعادت حرمت از کف می‌دهد.
و چنان نیروی گیرایی در آن‌ها می‌گذرد،
که من به تکرار می‌گویم:
این تو بودی که با وسوسه‌ی زیبایی‌ات،
فرشتگان را به پایین کشاندی،
و هنگامی که به ایمان طعنه می‌زنی،
ناگاه بر فراز سرت،
هاله‌ ای ارغوانی‌ فام و خاکستری جلوه‌گر می‌شود،
که زمانی آن را دیده بودم من.
نه خیری نه شر با اینجا بیگانه‌ای یکسر.
چه حکیمانه گفته‌اند:برخی را الهه و معجزه‌ای.

مرا اما دوزخی و عذاب.

من نمی‌دانم در سپیده‌دم،
در آن ساعتی که دیگر در من توانی نبود،
چگونه از پایی درنیامدم،
و باز هم در پی سیمای تو بودم و،
برایت آرامش طلب می‌کردم.
می‌خواستم که دشمن هم باشیم،
پس چرا،
چمن‌زاری پُرگل و آسمانی پُرستاره پیش‌ کشم کردی،
و همه این نفرین زیبایی‌ ات را
به من بخشیدی؟

نوازش‌ های خوفناکِ تو فریب‌ کار تر از فجر شمال است
هوش رباتر از باده‌ی زرین و کوتاه‌تر از عشق یک کولی.

سرخوشیِ شومی بود پامال‌ کردن مقدسات مکتوم
و این شهوت جانکاهِ هم‌ چون افسنتین
لذتی هولناک بوده‌است،برای قلب من.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا