ادبیات

مجله فرهنگی هنری ادبیات ایران و جهان اشعار ایرانی اشعار بین المللی داستان کوتاه روزمرگی

به آن‌هایی که عاشق‌شان نیستم خیلی مدیونم

به آن‌هایی که عاشق‌شان نیستم خیلی مدیونم، احساس آسودگی خاطر می‌کنم، وقتی می‌بینم کس دیگری به آن‌ها بیشتر نیاز دارد، شادم از این که، خواب‌شان را پریشان نمی‌کنم، آرامشی که با آن‌ها احساس می‌کنم، آزادی که با آن‌ها دارم، عشق، نه می‌تواند بدهد، نه بگیرد. برای آمدن‌شان به انتظار نمی‌نشینم، پای پنجره، جلوی در مثل یک ساعت آفتابی صبورم می‌فهمم آن چه را عشق نمی‌تواند درک کند، و می‌بخشایم

بیشتر بخوانید »

هیچ چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد و اتفاق نخواهد افتاد

هیچ چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد. و اتفاق نخواهد افتاد، درنتیجه ناشی، به دنیا آمده ایم، و خام خواهیم رفت، حتی اگر کودن ترین شاگرد مدرسه ی دنیا می بودیم، هیچ زمستانی یا تابستانی را تکرار نمی کردیم. هیچ روزی تکرار نمی شود، هیچ شبی،دقیقاً مثل شب پیش نیست، هیچ بوسه‌ای،مثل بوسه‌ی قبل نیست و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی

بیشتر بخوانید »

هر دو بر این باورند،که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده

هر دو بر این باورند، که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده. چنین اطمینانی زیباست، اما تردید زیباتر است. چون قبلا همدیگر را نمی‌شناختند، گمان می‌بردند هرگز چیزی میان آنها نبوده. اما نظر خیابان‌ها، پله‌ها و راهروهایی، که آن دو می‌توانسته اند از سال‌ها پیش، از کنار هم گذشته باشند، در این باره چیست؟ دوست داشتم از آنها بپرسم آیا به یاد نمی آورند شاید درون دری چرخان زمانی روبروی هم؟ یک ببخشید در ازدحام مردم؟ یک صدای اشتباه گرفته اید در گوشی تلفن؟ ولی پاسخشان را می‌دانم.

بیشتر بخوانید »

شب اگر رنگ و بویی از شب‌های آینده بگیرد

اگر که برگردد خورشید هرچند فرورفته در غروب، شب اگر رنگ و بویی از شب‌های آینده بگیرد، اگر غروبی بارانی انگار از روزگار دلنشینی برآید، که هرگز به تمامی در اختیار نبوده، دلشاد نمی‌شوم من هرگز، خواه لذتی ببرم خواه رنجی بکشم از این‌همه: دیگر این زندگی پیش‌رو حسی برنمی‌انگیزد در من، شاعر بودن، زمان زیادی می‌طلبد تنها راه، ساعت‌ها و ساعت‌ها تنهایی‌ست تا به چیزی شکل بدهی که قدرت است و رهاسازی،...

بیشتر بخوانید »

دلتنگت شده‌ام جدایی قلبم را نشئه می‌کند مور مور می‌کند17

دلتنگت شده‌ام جدایی قلبم را نشئه می‌کند مور مور می‌کند آن چنان که اشتیاق تو روحم را نئشه می‌کند خیلی هم با هم نبوده‌ایم اما، تازه درمی‌یابم حس بودنت مدت‌هاست درونم را گرم کرده نبودنت را به یاد که می‌آورم کار دیگر گذشته از تیر کشیدن دل...

بیشتر بخوانید »

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است233

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است بی‌سبب به کسی دل‌بستن است، آب شدن است به وقت نگریستن به چشمانش از درون لرزیدن است به وقت گرفتن دستانش با تمام وجود حتی در آغوش نکشیدن است از شرم...

بیشتر بخوانید »

استانبول در میان انبوهی روز هنوز پر از هیاهوست3

استانبول در میان انبوهی روز هنوز پر از هیاهوست کبوتران سکوتی از خورشید را گرد هم جمع می کنند من هم به تو می اندیشم...

بیشتر بخوانید »

از دور تو را دوست می دارم بدون بوی تو بدون در آغوش کشیدنت36

از دور تو را دوست می دارم بدون بوی تو بدون در آغوش کشیدنت بدون لمس کردن صورتت تنها دوستت می‌دارم چنان از دور دوستت می‌دارم که دستانت را نگرفته قلبت را تصاحب نکرده از چشمانت پریشان پریشان نرفته به عشق‌های سه روزه‌ بگو...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا