احمد ارهان

ادبیات

آنان که اشتباه زندگی کردند

بیدار شو دلم، زمان جدایی، فرا رسید، باد ، سیلی می‌زند، بر تن لرزانم، شب‌ها ، بلند هستند؟ یا من فقیرم؟ که با نان، و شعر و شراب، روزگار می‌گذرانم، بیدار شو، دلم، زمان جدایی، فرا رسید، بگذار مرگ ، هم بمیرد ...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

اینگونه بود که توانستم قدم بزنم

در یک جیب، پالتو ام مرگ، و در جیب دیگرش، زندگی را گذاشتم، در یک جیب، شادی، و در جیب، دیگر غم، در یکی به سراغم آمدن و، در دیگری از من فرار کردنت را، در یک جیب پالتو ام، شجاعت و، در جیب دیگر، ترس را گذاشتم، یک طرف دوستانم، و یک طرف، دشمنانم را، چقدر چیزهای، دوست داشتنی و...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا