او به دریا رفت

  • ادبیاتپسرم…او به دریا رفت

    پسرم…او به دریا رفت

    تمام طول روز در باد و مِه، موج ها روانه ساخته اند نوک های توفنده اشان را به سمت صخره های پایدار. پسرم… او به دریا رفت مدت ها و مدت ها قبل طره های قهوه ای از زیر کلاهش به بیرون می لغزید نگاهم کرد با آن چشمان آبی و پولادین آراسته، راست قامت، و راست، به دورها قدم گذاشت پسرم… او به دریا رفت...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا