این روزها را این زمین از یاد نمی برد

این روزها را این زمین از یاد نمی برد

  • ادبیاتزمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

    زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

    ارغوان شاخه همخون جدا مانده من، آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است، آسمانی به سرم نیست. از بهاران خبرم نیست، آنچه می‌بینم دیوار است، آه این سخت سیاه، آنچنان نزدیک است، که چو بر می‌کشم از سینه نفس، نفسم را بر می‌گرداند. ره چنان بسته که پرواز نگه، در همین یک قدمی می‌ماند، کورسویی ز چراغی رنجور، قصه‌پرداز شب ظلمانیست، نفسم می‌گیرد، که هوا هم اینجا زندانی‌ست. هر چه با من اینجاست...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتمی دوی تا بادبادکت را به دست باد بدهی…

    می دوی تا بادبادکت را به دست باد بدهی 2021

    این روزها… » I این روزها را این زمین از یاد نمی برد. در زمین هایی به جا مانده از تاریخ، زیر گرمای آفتابی که بیشتر از همیشه اینجا می تابد، کنار نقاشی های این ساحل… نشسته ایم کنار هم… پاهایمان را دراز می کنیم و تکیه می دهیم به دیوار خانه های نم گرفته ی این ساحل و در بیکرانه ی این دریا هیچ حائلی نیست بین نگاه من و تو. آنوقت زلال چشم های توست که دریایم می شود که می تواند مرا در اعماقش غرق کند.… میان…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا