بانوی صخره‌ها

ادبیات

بترس از مُردن در آب

آوریل بی‌رحم‌ترین ماه است،یاس‌ها را از خاک مُرده می‌رویاند،خاطره و اشتیاق را به هم می‌آمیزد،با باران بهاری ریشه‌های خواب رفته را بیدار می‌کند.ما را گرم نگه داشت زمستان،با برف فراموشی زمین را پوشاند،با ریشه‌های خشک کمی زندگی داد.غافل‌گیرمان کرد تابستان،با رگباری از جانب اِستارنبرگرسی،میان ستون‌ها پناه گرفتیم و بعد به آفتاب رفتیم،به هوفگارتن، قهوه نوشیدیم و ساعتی گپ زدیم.-روس، من، اصلاًَ، اهل لیتوانی، آلمانی اصیل-و ما وقتی بچه بودیم نزد اشرف والا، پسرعمویم می‌ماندیم،او مرا به سورتمه سواری برد و من خیلی ترسیدم،گفت: ماری، ماری، محکم بگیر. و سرازیر شدیم.در…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا