با پنجه های باد وحشی در ستیز است

با پنجه های باد وحشی در ستیز است

  • ادبیاتدر من کسی می گرید

    دور است از من آرزو دور – دیر است بر من زندگی دیر

    تنگ غروب استدر خانه شمعی و چراغی یا صدایی نیستاما…در من کسی می گرید اینجاساعت به تابوت سیاهش خفته گوییقلب زمان استاده از کاراز قاب عکسی چشم های آشنایی روی دیواردارد به من نظر اما چه بیماردر آسمان تیره یک چابک پرستوبا پنجه های باد وحشی در ستیز استباران نمی بارد ولی ابری شناوربا یادهای خوب من پا در گریز استدور است از من آرزو دوردیر است بر من زندگی دیردلتنگ از این دوری و دیری و تماشادر من کسی خاموش می گرید در اینجا سیاوش کسرایی

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا