به این سیاره تبعید شده‌ایم

ادبیات

چشم‌هایت را در خودت زندانی کن

کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند، و این‌ها به خواب‌هایم راه پیدا می‌کنند. شاید از خواب‌های آینده‌ام، این سطرها را می‌دُزدم، که در این اتاق که در امروز نمی‌گنجم. آن‌قدر در این جاده در این راه ایستاده‌ام، که دیگر دیده نمی‌شوم، و همه می‌پندارند این جاده منم، این راه. درختانِ این مسیرِ جادویی، زمانِ زنده‌بودنِ مرا از خویش بالا کشیده‌‌اند. و وقتی از این‌جا می‌گذرم، تپشی مضاعف مرا می‌گیرد، بال‌هایی سنگین، رودخانه‌ای در خوابی عمیق، آیا شنیدنِ صدای یک رودخانه...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا