بیدار

  • ادبیاترویایی پرشورتر دید اما بیدار نشد

    رویایی پرشورتر دید اما بیدار نشد

    روشنی روز برچهره‌ای تابید که خواب بود رویایی پرشورتر دید اما بیدار نشد تاریکی برچهره‌ای تابید که می‌رفت در میان دیگران در نورهای بی‌قرار خورشید پُرتوان تاریک شد ناگهان، گویی از رگبار دراتاقی ایستاده بودم که تمام لحظه‌ها را در بر داشت موزه‌ی پروانه‌ها بااین حال خورشید همچنان شدید بود که بود قلم‌موهای بی‌قرارش جهان را نقاشی می‌کرد...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا