ساکن

ادبیات

مرا پیش نرانید من در همین جا ساکن هستم

مرا پیش نرانید من در همین جا ساکن هستم راضی هستم دهشت از شب ندارم پا را از خانه بیرون نمی گذارم حدس هیچ خوشبختی ندارم همه ی آنانی که بر جنازه ی تو گریه می کردند اکنون در این جهان نیستند همه ی آنانی که به چمدان هایشان در ایستگاه قطار تکیه داده بودند اکنون در این جهان نیستند...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا