شارل وان لربرگ

ادبیات

در لابلای شب می‌لرزد،دریای ژرف،گنگ و قیرگون

در لابلای شب می‌لرزد، دریای ژرف، گنگ و قیرگون که نا گاه ماه در میانه‌اش می‌درخشد. ماه از ژرفای دریا گل‌های رنگ پریده، بلند و شکننده را که روی آب می‌آیند، می‌شکفند و نقش خود را درروشنایی نا بسودنی‌اش به تماشا می‌نشینند بسوی خود می‌کشد. با شکوفایی اسرار آمیز...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

همه چیز هنوز درهم است و درهم می‌آمیزد

آغازین بامداد جهان است، همچون گلی آشفته، دمیده از شب، از نفسی نو برآمده از دریا، باغی آبی شکوفا می‌شود. همه چیز هنوز در هم است و در هم می‌آمیزد، جنبش برگ‌ها، آواز پرندگان، سُرِش بال‌ها، چشمه‌هایی که می‌جوشند، صدای بادها، صدای آب‌ها نجوای سترگی که با این همه از جنس سکوت است. حوّای جوان و خدایی...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

بوی مستی‌ زا بسی سنگین است

سبزه نرم است و انبوه زیر شاخه‌های سر خم کرده از بار میوه و شکوفه‌های سپید؛ بوی مستی‌ زا بسی سنگین است و سایه دلپذیر. آنجا دراز می‌کشیم؛ خوابی خفیف در خون جریان می‌یابد. و شاخه‌ها سرفرود می‌آورند، خم می‌شوند، و شما را با سایش‌های طولانی نوازش می‌کنند نوازش کنان آهسته از روی زمین بلند تان می کنند؛ ...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا