شبیخون‌

شبیخون‌

  • اشعار بین المللیبوران‌ شبیخون‌ می‌زند

    بوران‌ شبیخون‌ می‌زند

    باران‌ که‌ می‌زند به‌ پنجره‌، جای‌ خالی‌ات‌ بزرگ‌تر می‌شود ! وقتی‌ مه‌ بر شیشه‌ها می‌نشیند بوران‌ شبیخون‌ می‌زند، هنگامی‌ که‌ گنجشک‌ها برای‌ بیرون‌ کشیدن‌ ماشینم‌ از دل‌ برف‌ سر می‌رسند، حرارت‌ دستان‌ کوچک‌ تو را به‌ یاد می‌آورم‌ و سیگارهایی‌ را که‌ با هم‌ کشیده‌ایم‌، نصف‌ تو، نصف‌ من‌… مثل‌ِ سربازهای‌ هم سنگر ! وقتی‌ باد پرده‌های‌ اتاق‌ جان‌ مرا به‌ بازی‌ می‌گیرد، خاطرات‌ عشق‌ زمستانی‌مان‌ را به‌ خاطر می‌آورم‌ دست‌ به‌ دامن‌ باران‌ می‌شوم‌، تا بر دیاری‌ دیگر ببارد...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا