شعر روس عصر نقره‌ای

ادبیات

آتشِ مرده‌ی چشمانی دیگر

نه، دیگر چنان پُر شور، دوستت نمی‌دارم چرا که تابش زیبایی‌ات، برای من نیست ، در تو، رنج‌های گذشته‌ام را، دوست می‌دارم، و جوانیِ از دست‌رفته‌ام را، هرچند گه‌گاه، نگاهْ مبهوت می‌دارم به چشمانت، آرام و نهفته، مُدام با خود سخن ساز می‌کنم، اما نه با تو، که با قلب خود می‌گشایم، رازناکیِ سینه را، در سیمایت، سیمای دیگری را می‌جویم، در لب‌هایت، لب‌هایی که دیری‌ست خاموشند، و در چشمانت...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا