شکوفه ها می رقصند

ادبیات

جایی که یخ پاره ها آویزانند و شکوفه ها می رقصند

جایی که یخ پاره ها آویزانند و شکوفه ها می رقصند ولی در قلب من بهاری نیست تو بهار من بودی، تابستان من هم بی تو، همیشه زمستان است گله ها به سوی شمال می روند و یاس ها می شکفند شب ها، یاس ها اتاق روشن از مهتاب مرا عطر آگین می کنند تو بهار من بودی، تابستان من هم من به شمال می روم و تا تو را جستجو کنم...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا