عاشق

  • ادبیاتیه عاشق پر شر و شور و خندون بود

    یه عاشق پر شر و شور و خندون بود

    تو شهرمون همه عاشق اون دخمله لوریمر بودن. خیلی وقت پیش همه عاشقش بودن. خوب همه عاشق دختر دیوونه‌ای می شن که از رویاهش دست نمی‌کشه. هیشکی نمی‌دون ه لوریمر کوچولو کجا رفته. هیشکی نمی‌دونه چرا خرت و پرتاش، چند تا چیز کهنه رو ریخت تو چمدون و رفت. رفت با اون چونهٔ کوچیک که جلوتر از خودش می‌رفت با اون موهای نرمش که زیر اون کلاه بزرگ بی‌خیال تو باد تکون می‌خورد. هم می رقصید و هم آواز می‌خوند... یه عاشق پر شر و شور و خندون بود. ده…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا