عباس معروفی

ادبیات

طناب رخت را از این سر دنیا به آن سر دنیا کشیده بودی؟

خانه ای با چهار اتاق بی دیوار دیده بودی؟ باغی سرسبز تا آن سوی دنیا شنیده بودی؟ طناب رخت را از این سر دنیا به آن سر دنیا کشیده بودی؟ با ملافه ها بر بند بند نوشته های من در بوی آبی لاجورد دویده بودی؟…

بیشتر بخوانید »
ادبیات

نوشتن افسان های عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن

چه آرزوی دل انگیزی ست نوشتن افسان های عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن برای تو چه آرزوی شورانگیزی ست! تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان ورق زدنش، دست به آن کشیدن، و همین نوازش ساده که زیر نگاهم لبخند بزنی… چه افسانه قشنگی...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا