عصر طلایی و عصر نقره‌ای

  • ادبیاتحکم سرنوشت بوده‌ است

    حکم سرنوشت بوده‌ است

    آی ابرکان سیاه، آوارگانِ جاودان به راه! با دشت نیلگون، چون زنجیر دُر، کنون، شتابان می‌روید، چون من که به تبعید، از شمال محبوب، به سوی جنوب. چه‌کس بیرون‌تان رانده؟ اِی زائران ناخوانده! حکم سرنوشت بوده‌ است، یا دستی بد سرشت؟ حسادتی پنهان، یا افترای نیش‌دار رفیقان؟ و شاید جنایتی دیده‌اید، که این رنج راه را بر خود خریده‌اید؟ نه، شما دل‌گیر از، کشت‌زاران، بی‌حاصلید… شما با شوق‌ها، و رنج‌ها بیگانه‌اید،...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتبهترینِ فرشته را نازل کن

    بهترینِ فرشته را نازل کن

    من، ای مادر آسمانی، اینک به دعا نشسته‌ام، به تمثالت، ای مریم نورانی، نز برای درمانی، یا که نبردی در این عالمِ فانی، نز برای سپاس و توبه، یا پشیمانی، نز برای خویش، وین روح خشک بیابانی، بل برای روحی آواره، در این دریای بی‌نشانی به تو می‌سپارم این قدیسه را، آری، به تو، ای پناه گرمِ دنیای خزانی. به روح لایقش اما، کرامتی عطا کن جاودانی، و او را مرحمت دار، توش و توانی، جوانی‌اش قرین سعادت، و پیری‌اش قرین آرامی، و قلبی،خالی از نفرت انسانی...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتاز زمان به ابدیت می‌نگرم

    من بی‌پرده از زمان به ابدیت می‌نگرم

    خسته‌ام از زندگی و نیرنگِ آرزو‌ها وقتی که در جدالِ جان، مغلوب‌شان می‌شوم و روز و شب ، دیدگانم را می‌بندم و گه‌گاه ، غریبانه چشم می‌گشایم. ظلماتِ زندگی هر روزه نیز تیره‌تر است ، چندان که در پسِ صاعقه‌ی رخشانِ پاییز تاریک می‌شود...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا