فرصت‌

  • ادبیاتکتاب سفرنامه پاریس (قسمت-2)

    کتاب سفرنامه پاریس (قسمت-3)

    ادامه کتاب سفرنامه پاریس،به ساعتم نگاه می کنم، هنوز یک ساعت وقت دارم. خدایا. عین هالوهای ده بالا یک ساعت زودتر آمده ام. ما قرارمان ساعت ۱۰ روز شنبه بود. می گفت از رُم می آید و یکی دو روزی هست و بعد می رود آلمان. در مکالمهﯼ تلفنیِ یک هفته پیش معلوم شد طرف سناریو را خوانده، اما دیگر صحبتی از محتوای سناریو و این چیزها نشد. قضایا خیلی تلگرافی و فشرده برگزار و همه چیز به ملاقات موکول شده بود… حالا ایستاده بودم جلوی در ساختمان و نمی…

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتهمینکه به دنیا آمدی محروم کردنت از تمام فرصت‌ها

    همانا که به دنیا آمدی از تمام فرصت‌ها محروم کردنت

    همانا که به دنیا آمدی از تمام فرصت‌ها محروم کردنت،کاری می‌کنند که احساس حقارت کنی،دردت را چنان بزرگ می‌کنند که دیگر نتونی چیزی را،احساس کنی.باید قهرمان طبقه کارگر بود،این آن چيزي‌ست که باید باشد،در خانه آزارت می‌دهند،و در مدرسه به جانت می اُفتند،اگر باهوش و تیز باشی ازت متنفر میشوند،از احمق‌ها هم که بدشان می آید.و تو تا به تمامی خُل مزاج نشوی،نمی توانی از قواعدشون پیروی کنی.باید قهرمان طبقه کارگر بود،این آن چيزي‌ست که باید باشد،وقتی بیست سال آزگار شکنجه‌ات دادند،و مرعوبت کردند،...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا