فریدون مشیری

ادبیات

ناله مرغی که در ژرفای ظلمت بال و پر می‌زد

نیمه شب از ناله مرغی که در ژرفای ظلمت بال و پر می‌زد زجا جستم ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد لحظه‌ای در بهت بنشستم ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می‌آمد ماه غمگین ابر سنگین خانه در غربت...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

از حکایت فرجام ما چه می داند

درون آینه ها درپی چه می گردی؟ بیا ز سنگ بپرسیم که از حکایت فرجام ما چه می داند بیا ز سنگ بپرسیم زان که غیر از سنگ کسی حکایت فرجام را نمی داند همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است نگاه کن، نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ چه سنگبارانی گیرم گریختی همه عمر، کجا پناه بری؟ خانه خدا سنگ است به قصه های غریبانه ام ببخشایید که، من که سنگ صبورم نه سنگم و نه صبور...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا