قطار

ادبیات

قطاری که در گذر است زندگی جاریست

ای خزان ناخوش و دلپسند  آنگاه که تندباد بر گلستان‌ها بوزد  و برف بر باغستان‌ها ببارد  هان بیچاره خزان  تو جان خواهی سپرد  در سپیدی و سرشاری برف و میوه‌های رسیده بمیر  در اوج آسمان قرقی‌ها بال می‌گسترند  بر فراز سر ناز پریزادان سبز گیسو...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا