لالائی زمین

ادبیات

خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم

آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون می‌جهید، که ما را بلعیده است. وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنید ، یادتان باشد ، که از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید. به یاد آورید که ما بیش از کفش‌هامان کشور عوض کردیم، و میدان‌های جنگ طبقاتی را با یأس پشت سر گذاشتیم، آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود. این را خوب می‌دانیم: حتی نفرت از حقارت نیز، آدم را سنگدل می‌کند، حتی خشم بر نابرابری هم، صدا را خشن می‌کند. آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی…

بیشتر بخوانید »
ادبیات

آرزومندم دنیا را از دروازه طبیعی اش ترک کنم

می خواهم پیش از آنکه بمیرم آیه های روحم را تقسیم کنم شعرم به رنگ سبز روشن است و به رنگ یاسمن سوزان شعرم گوزنی زخمی است به جستجوی پناهگاهی در جنگل می خواهم سرنوشتم را با تهی دستان زمین یکی کنم لالائی زمین برایم از زمزمه دریا دلپذیرتر است به آنها طلای ناب عطا کن که وقت گدازش، می‌تابد و می‌درخشد و به من ، جنگل بی انتها وقتی که خورشید در آن غروب می‌کند... هر ژانویه و ژوئن گل رُز سفید می‌کارم برای دوستی که دست صمیمیت به…

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا