ماه

  • ادبیاتاگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی‌داشتم.

    اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی‌داشتم.

    اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی‌داشتم. اگر موسیقی از آوای تو دل انگیزتر بود هرگز به تو گوش نمی‌سپردم. اگر اندام آبشار از اندام تو زیبنده‌تر بود هرگز به نگاهت نمی‌نشستم. اگر باغچه از تو خوشبوتر بود هرگز تو را نمی‌بوئیدم...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتدکلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده

    دکلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده

    دکلِ ماه پوسیده و بادبان مچاله شده مرغ دریایی مستانه بازبال می‌رود بر آب چارسوی سنگین اسکله ذغال شده بیشه‌ها در تاریکی خم می‌شوند بیرون بر پله‌ها. سپیده دم می‌کوبد و می‌کوبد بر دروازه‌های خارا سنگی دریا و جرقه می‌زند خورشید در جوار جهان . خدایان تابستانی با نفس‌تنگی در دود دریا کورمال می‌روند...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتامروز با فردا چه فرقی می کند

    بی وفا ! امروز با فردا چه فرقی می کند؟

    وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند،زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند،ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب،وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند،سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست،جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد،تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند،هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست،خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند،...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتدرونم جانوری هست، که چنگ می‌اندازد بر قلبم،

    درونم جانوری هست،چنگ می‌اندازد بر قلبم

    شاید که زمین معلق است در هوا، نمی‌دانم من.شاید ستاره‌ها برش‌های کاغذی کوچکی هستند،که قیچی غول پیکری بریده باشدشان، نمی‌دانم من.شاید که ماه اشکی ست در آسمان، نمی‌دانم من.و شاید خداوند آوایی‌ست ژرف، که ناشنوایی شنیده باشدش،من نمی‌دانم.شاید که هیچ کس نیستم من.البته، پیکری دارم ،که قادر به گریختن نیستم از آن.من،اما دلم می‌خواهد بزنم بیرون از سرم...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا