مجذوب

  • ادبیاتمن که مجذوب یک حجم بی درد بودم

    من که مجذوب یک حجم بی درد بودم

    این وجودی که در نور ادراک، مثل یک خواب رعنا نشسته، روی پلک تماشا، واژه هایی تر و تازه می پاشد. چشم هایش، نفی تقویم سبز حیات است. صورتش مثل یک تکه تعطیل عهد دبستان سپید است. سال ها این سجود طراوت، مثل خوشبختی ثابت، روی زانوی آدینه ها...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا