مردگان

  • ادبیاتتن فرسوده ی بی جان مرده ای میان مردگان

    تن فرسوده ی بی جان مرده ای میان مردگان

    می خواهم در زمینی گل آلوده و پر حلزون به دست خود گودالی ژرف بکنم تا آسوده استخوانهای فرسوده ام را در آن بچینم و چون کوسه ای در موج ، در فراموشی بیارامم من از وصیت نامه و گور بیزارم پیش از آن که اشکی از مردمان طلب کنم مرا خوشتر آن که تا زنده ام ، زاغان را فرا خوانم تا از سراپای پیکر ناپاکم خون روانه کنند...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا