میدانم

  • ادبیاتچیزهایی هست که نمیدانم،میدانم

    چیزهایی هست که نمیدانم،میدانم

    ابری نیست، بادی نیست، می نشینم لب حوض، گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب. پاکی خوشه زیست، مادرم ریحان می چیند، نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر، رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط، نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد، نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد، پشت لبخندی پنهان هر چیز...

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا