چشم‌

سبک زندگی

خستگی چشم پیشگیری و حفظ سلامت چشم‌ها با 13روش مفید

احتمالا برای شما هم پیش آمده است که پس از یک روز کاری طولانی و نگاه‌کردن مداوم به صفحهٔ نمایشگر رایانه و خواندن اسناد و مدارک مختلف، علائمی مثل سوزش، خارش یا خستگی چشم را داشته باشید. خوشبختانه این علائم بسیار رایج هستند و خبر از ناراحتی یا اختلال جدی‌تری نمی‌دهند. خبر خوب دیگر این است که با به‌کارگیری چند راهکار ساده و توصیه‌هایی می‌توانید حال چشمانتان را بهتر کنید و از شدت علائم یادشده کم کنید. در ادامه مطلب، شما را با نکاتی کاربردی برای پیشگیری از خستگی چشم…

بیشتر بخوانید »
ادبیات

اکنون در پرتو چشمی آتشین،می‌بینم که بالم می‌گسلد

سبک‌بارند و سعادتمند و سیراب، آنان که همخوابهٔ فاحشگان‌اند، ولی، من بازوانم از هم گسیخته‌اند، زیرا، ابرها را در بر کشیده‌ام. به لطف ستارگان بی‌همتاست، شعله‌زنان در قعر آسمان، که چشمان سوختهٔ من نمی‌بینند، جز خاطره‌های خورشید را...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

تمامِ نومیدان‌ جهان‌ خود را در چشمان‌ تو می افکنند

چشمان‌ تو چنان‌ ژرف‌ است‌ که‌ چون‌ خم‌ می شوم‌ از آن‌ بنوشم‌ همه‌ی خورشیدها را می بینم‌ که‌ آمده‌اند خود را در آن‌ بنگرند تمامِ نومیدان‌ جهان‌ خود را در چشمان‌ تو می افکنند تا بمیرند چشمان‌ تو چنان‌ ژرف‌ است‌ که‌ من‌ در آن‌، حافظه‌ی خود را ازدست‌ می دهم‌ این‌ اقیانوس‌ در سایه‌ی پرندگان‌ ، ناآرام‌ است‌ سپس‌ ناگهان‌ هوای دلپذیر برمی آید و چشمان‌ تو دیگرگون‌ می شود تابستان‌، ابر را به‌ اندازه‌ی پیشبند فرشتگان‌ بُرش‌ می دهد آسمان‌، هرگز، چون‌ بر فراز گندم زارها ،…

بیشتر بخوانید »
ادبیات

ذره ذره می‌شود مسموم بهر چشم‌هایت عمر من 

سبزه زهرآگین ولی زیبا بُوَد در پاییز  گاوها حین چرا در آنجا  نرم نرمک سَم به جسم خویشتن اندرکنند  گل حسرت آبی و یاسی رنگ  گل دهد در آنجا، چشم‌های تو به رنگ آن گل  نیلگون همچو کبودی شان اند و به ماننده‌ی این پاییزاند  ذره ذره می‌شود مسموم بهر چشم‌هایت عمر من  کودکان مدرسه سر می‌رسند با غوغا  تن‌شان در کرباس لبشان نغمه‌ی ساز ...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

همیشه چشمانت دو چشمه‌اند در خواب‌هایم

همیشه چشمانت دو چشمه‌اند در خواب‌هایم و همین است که صبح که شعرم بیدار می‌شود می‌بینم بسترم سرشار از گُلِ عشقِ توست و نم‌نم گیاه و سبزینه. عشق تو آفتاب است؛ آنگاه که درونم طلوع می‌کنی و می‌بینمت....

بیشتر بخوانید »
ادبیات

چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود برگ بید است

من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر و نسیم من به سرگشتگی ‌آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می آید من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود برگ بید است که با زمزمه جاری باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

زنی که چشمانش هیچ شباهتی به چشمان تو نداشت

دیروز در خیابان زنی که چشمانش هیچ شباهتی به چشمان تو نداشت لبخند زد به من آهسته نزدیک شد و با صدایی که هیچ شباهتی به صدای تو نداشت صمیمانه پرسید : ما یک دیگر را کجا دیده‌ایم ؟ در آن قصه‌ی ناتمام نبود ؟ نمی‌دانم ؛ چرا آن زن...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

چشم هایم را می بستم و می شمردم تا صد برو…

چشم هایم را می بستم و می شمردم تا صد برو قایم شو تو را از رد پاهایت بر ساحل و از مسیر نگاه لاک پشت ها پیدا می کردم چشم هایم را می بندم و می شمارم تا صد...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن