چنان به هم آمیخته و مجذوب

چنان به هم آمیخته و مجذوب

  • ادبیاتمن که مجذوب یک حجم بی درد بودم

    من که مجذوب یک حجم بی درد بودم

    این وجودی که در نور ادراک، مثل یک خواب رعنا نشسته، روی پلک تماشا، واژه هایی تر و تازه می پاشد. چشم هایش، نفی تقویم سبز حیات است. صورتش مثل یک تکه تعطیل عهد دبستان سپید است. سال ها این سجود طراوت، مثل خوشبختی ثابت، روی زانوی آدینه ها...

    بیشتر بخوانید »
  • ادبیاتمعنای عشق

    از فردیت خود دست شستن با چشم دیگری دیدن با گوش دیگری شنیدن

    از فردیت خود دست شستنبا چشم دیگری دیدنبا گوش دیگری شنیدندو تن باشی و در واقع یک تنچنان به هم آمیخته و مجذوبکه ندانی تویی یا دیگریپی در پی حیران و پی در پی تابندهبه هم فشردن خاک ، دریا و آسمانو هر آنچه در آنهاستو خلق موجودی چنان تام و تمامکه بی نیاز از جذب عنصری دیگر باشدآماده ایثار در هر لحظهرهایی از شخصیت برای یافتن چیزی ورای آنمعنای عشق همین است شاعر:تئوفیل_گوتیه

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا