ژاک پره‌ ور

ادبیات

رفتم راسته‌ی برده‌فروش‌ها گشتم اما نیافتم‌ات ای یار

رفتم راسته‌ی پرنده‌فروش‌ها و پرنده‌هایی خریدم برای تو ای یار رفتم راسته‌ی گل‌فروش‌ها و گل‌هایی خریدم برای تو ای یار رفتم راسته‌ی آهنگرها و زنجیرهایی خریدم زنجیرهای سنگینی برای تو ای یار...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

هنگامی که گفتی مرا دوست داری شروع کردم به ترسیدن

و گفتی که پرنده ها را دوست داری اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی تو گفتی که ماهی ها را دوست داری اما تو آن ها را سرخ کردی تو گفتی که گل ها را دوست داری و تو آن ها را چیدی...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا