کهنه

ادبیات

آری کبوتری تنها به کنار برج کهنه می‌رسد

شهری فریاد می‌زند: آری کبوتری تنها به کنار برج کهنه می‌رسد می‌گوید: نه. بهار، از تنهایی، زبانی دیگر دارد گل ساعت مرگ روزها و اطلسی ها را می‌گوید این آواز را چگونه به شهر رسانیم؟...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا