گیوم آپولینر

ادبیات

ذره ذره می‌شود مسموم بهر چشم‌هایت عمر من 

سبزه زهرآگین ولی زیبا بُوَد در پاییز  گاوها حین چرا در آنجا  نرم نرمک سَم به جسم خویشتن اندرکنند  گل حسرت آبی و یاسی رنگ  گل دهد در آنجا، چشم‌های تو به رنگ آن گل  نیلگون همچو کبودی شان اند و به ماننده‌ی این پاییزاند  ذره ذره می‌شود مسموم بهر چشم‌هایت عمر من  کودکان مدرسه سر می‌رسند با غوغا  تن‌شان در کرباس لبشان نغمه‌ی ساز ...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

قطاری که در گذر است زندگی جاریست

ای خزان ناخوش و دلپسند  آنگاه که تندباد بر گلستان‌ها بوزد  و برف بر باغستان‌ها ببارد  هان بیچاره خزان  تو جان خواهی سپرد  در سپیدی و سرشاری برف و میوه‌های رسیده بمیر  در اوج آسمان قرقی‌ها بال می‌گسترند  بر فراز سر ناز پریزادان سبز گیسو...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

گورت را گم کن ای رنگین کمانِ من

گورت را گم کن، گورت را گم کن ای رنگین کمانِ من رنگ‌های افسون‌گر گم شوید این تبعید برایت لازم است همچون دخترِ کوچکِ پادشاه با شال‌های متغیر و رنگین کمان تبعید شده است چون هر که را رنگین کمانی باشد تبعید می‌کنیم...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا