شب

سبک زندگی

کتاب شب های روشن؛متفاوت و تماما عاشقانه از داستایفسکی9

«داستایفسکی» را بیشتر با چهار شاهکار معروفش یعنی «برادران کارامازوف»، «ابله»، «شیاطین (جن‌زدگان)» و «جنایت و مکافات» می‌شناسند؛ اما در این معرفی به‌سراغ یکی از رمان های کوتاه او به نام شب های روشن رفته‌ایم که چهره‌ای متفاوت از این نویسنده را به ما نشان می‌دهد. چقدر با داستایفسکی، یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان روس، آشنایی دارید؟ با سبک و نوشته‌هایش چطور؟ چه او و شاهکارهایش را از بر باشید و چه حتی اسم و آثارش را نشنیده باشید، پیشنهاد می‌کنیم کتاب شب های روشن اثری متفاوت و تماما عاشقانه از…

بیشتر بخوانید »
ادبیات

شراب،دنبال شب اش می گردد درد،دنبال دانه ای انگور22

شراب ، دنبال شب اش می گردد درد ، دنبال دانه ای انگور و انگور خاطره ی روزی که از خوشه چیده شد من هم سراغ زنی به ظرافت قطره ای اشک می گردم زنی که به اندازهِ قطره ای در شراب محو شده ست

بیشتر بخوانید »
ادبیات

در لابلای داستانی از گل های شب به بهای خستگی اسب ها9

در لابلای داستانی از گل های شب به بهای خستگی اسب ها انگار ، کسی به نام او بود که دهانی زیبا داشت پس از ساعت ها عشق بازی پشت تلفن می‌رفت و صدایش را می‌شست در گریبانش دکمه‌ای بزرگ و گیسوان بلندی داشت آن هنگام که لیوان شراب را سر می‌کشید...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

نه در شب و نه در روز حرفی نگفته باقی نیست 8

حرفی نگفته در زیر آفتاب باقی نمانده به این سبب شبانه میسرایم عشقم را نه در شب و نه در روز حرفی نگفته باقی نیست من نیز گفته ها را به سبکی نو میگویم هیچ سبک تجربه نشده ای در دنیا باقی نمانده من نیز ساکت مانده عشقم را در درونم نگاه میدارم می شنویی ؟ نه ! که سکوتم چگونه بانگ بر می آرد...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

شبم جز غیاب تو نیست زخم هایم جز از پیشم رفتن هایت

شبم جز غیاب تو نیست زخم هایم جز از پیشم رفتن هایت جز تو چیزی آنِ من نیست بی تو همه چیز دروغ است بی تو همه حالم خراب است زنده ام در انتظارت که دستت را به دست بگیرم می میرم و قلبم می شکند از تصور بی مهری خیال جدا شدنت از راهم

بیشتر بخوانید »
ادبیات

در آن شب نه مهتابی بود گرد آویز شوم نه سوسوی ستاره‌ای…

در آن شب نه مهتابی بود گرد آویز شوم نه سوسوی ستاره‌ای در کنارم بیاساید و نه آواز عاشقی تا خودم را در او بیابم. تنها تنها، در خواب تنها و در روشنایی تنها در تاریکی تنها، دو تنها بودم در تنی. در ظلمت آن فروشگاه تنها درون خود را می‌دیدم جای غریبی...

بیشتر بخوانید »
ادبیات

تو یک روز نیستی تمامِ سالی،تو یک شب یا یک کتاب…

تو یک روز نیستی تمامِ سالی. تو یک شب یا یک کتاب و یک قطره نیستی تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نیستی. اگر دقیقه ای نباشی ساعت ها از کار می افتند خانه ها برهوت می شوند کوچه ها اشک می ریزند پرندگان، سیَه پوش وُ شعرها هم نیست می شوند....

بیشتر بخوانید »
ادبیات

دیوانه ای در شهرم و روزها مثل اندیشمندی در تیمارستان

شب ها مثل دیوانه ای در شهرم و روزها مثل اندیشمندی در تیمارستان و یادم نیست این سطرها را شب نوشته ام یا روز در همین شعر و لابه لای همین سطرها زنی پنهان است که شعرهای نانوشته ام را...

بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن