نه سکوت دعوت می‌کند و نه دیر است

تمام دست تو روز است
و چهره‌ات گرما
نه سکوت دعوت می‌کند
و نه دیر است
دیگر باید حضور داشت
در روز
در خبر
در رگ
و در مرگ…

از عشق
اگر به زبان آمدیم فصلی را باید
برای خود صدا کنیم
تصنیف‌ها را بخوانیم
که دیگر زخم‌هامان بوی بهار گرفت.
بمان:
که برگ خانه‌ام را به خواب داده‌ای
فندق بهارم را به باد
و رنگ چشمانم را به آب.

تفنگی که اکنون تفنگ نیست،
و گلوله‌یی که در قصه‌ها
عتیقه شده است
روبروی کبوتران
تشنگی پرندگان را دارد.

شعر نه سکوت دعوت می‌کند و نه دیر است

در ادامه بخوانید » در سکوتت مُرده‌ها جابه‌جا می‌شوند

شاعر » احمدرضا احمدی

ارسال شده در ۲۰ خرداد ۱۳۹۹

5 از 5 — (3 رأی)

لینک دوستان

دیدگاه ها (0 دیدگاه)

دیدگاه کاربران ( 0 دیدگاه )

مرتب سازی:

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید!