ادبیاتاشعار بین المللی

شبم جز غیاب تو نیست زخم هایم جز از پیشم رفتن هایت

شبم جز غیاب تو نیست
زخم‏ هایم جز از پیشم رفتن‏ هایت
جز تو چیزی آنِ من نیست
بی تو همه چیز دروغ است
بی‏ تو همه حالم خراب است
زنده ‏ام در انتظارت
که دستت را به دست بگیرم
می‏ میرم و قلبم می‏ شکند
از تصور بی‏ مهری
خیال جدا شدنت از راهم
عشق من، ای مایه‏ ی اندوهم
روزی از ماه می
در گذشته‏ ای چندان دور
از من گریختی
چه ماه بدی بود
و چه دوستت داشتم
هرگز مرا نبخشیدی
جوان بودم و با اشتیاق دوستت داشتم
حالا این منم، منی دیگر
اشک‏ هایم را بر دستان عریانت می‏ریزم
و عشقم را زیر پاهایت

شعر شبم جز غیاب تو نیست زخم هایم جز از پیشم رفتن هایت

در ادامه بخوانید » دروازه ها دوباره هرگز باز نخواهند شد؟

شاعر » لویی آراگون

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا